قهرمان ميرزا عين السلطنه

7008

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نيستيم و شما حق نداريد نطق بكنيد . گفته بود عقيدهء خودم را مىخواهم بگويم . گفته‌اند عقيدهء خودت را محل بسيار است ، جاى ديگر اظهار كن . در مجلس عقايد ما را بايد بگوئى و ما با اين عقيده و نطق شما مخالف هستيم . محاجه با مؤتمن الملك - قسم خوردن سيدى مىگذرد مردم گمان مىكنند تدين است . بناى مرده باد و حرفهاى بد را مىگذارند . سيد فرياد مىكند من تدين نيستم . تدين از درب مطبعه هميشه داخل و خارج مىشود . مؤتمن الملك مىآيد و مىگويد شما كى هستيد كه متصل اينجا جمع مىشويد . سيدى جلو بوده مىگويد حق داريد حالا ما را نشناسيد . ما همانها هستيم كه از طرف ما اينجا آمده [ ايد ] و حرف مىزنيد . مؤتمن الملك ملتفت مىشود كه قافيه را باخته مىگويد گفتم چه مىفرمائيد . سيد مىگويد حالا درست شد . ما مىگوئيم بدون قسم مذاكرات مجلس رسميت ندارد ، يا قسم يا برويد و خود دانيم . مؤتمن الملك مىگويد مطمئن باشيد كه اين دوروزه انجام خواهد گرفت . مدرس مىآيد صداى سلام و صلوات بلند مىشود و همراهش تا سرچشمه مىروند . ترس از مردم - فرق اينها با ناصر الدين شاه وكلائى كه مخالف بودند بدبخت شده‌اند و هنوز خودشان حس نمىكنند ، اولا در شهر آفتابى مثل مديران جرايد نمىشوند . ثانيا از درب شمالى مجلس يا از درب مطبعهء مجلس مىروند كه كسى آنها را نبيند . اينها حس نمىكنند چرا از آن در مىروند و مىآيند . يا رئيس الوزراء حس نمىكند كه چرا امروز نمىتواند تنها بازار برود و نان دكان سنگكى را بچشد . اگر حس مىكردند و منكر محسوسات نبودند كه كار اين مملكت به از اينها بود . فرق نمىكند ، سابقين آنها هم حس نمىكردند ، بعد از اينها هم حس نخواهند كرد . اصلا قوهء حساسه در اين محيط وجود ندارد . چرا محمد على شاه يا احمد شاه يا وليعهد نبايد حس كنند كه جد آنها ناصر الدين شاه در همين ايام رمضان بازار مىرفت ، مسجد شاه مىرفت ، پاى وعظ مىنشست ، مسجد سپهسالار مىرفت ، براى خانمها خريد مىكرد ، بين آنها تقسيم مىنمود . اما حالا هزار فرسنگى از اين مردم بايد فرار كرد ، به چشم آنها نبايد نگاه كرد .